|
یک دختر جلف
|
کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان |
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
هر وقت بلاگفا قاطی کنه اینجا می نویسم . وبلاگ اصلیم تو بلاگفا هست ..
آدرسم تو بلاگفا :
+ محمد لب تاپ خریده . لازمه بگم چقدر؟؟ همین بس که بدونی من تو این سن و سال این همه پول رو یه جا باهم ندیدم!!! مردم کنکور قبول می شن براشون موبایل و لب تاپ می خرن اون وقت ما قبول می شیم برامون گوشی موبایل زپرتی می خرن! .. چن وقت پیش موبایل محمد از دستش افتاد و ترکید! و من جان فشانی کردم و موبایل خودمو دادم دستش و موبایل ذغالی عهد بوق رو برداشتم . به بابا میگم : به خدااا زشته بین موبایلهای جینگیلی دیگران من این ذغالی رو دربیارم ، یه فکری بکنید براش .. بابای گرام می فرمایند: هر وقت جوشهای صورتت خوب شد!!!! .. قدیما پدر مادرا برای اینکه بهونه بیارن برای نخریدن یه چیزی، پول و درس ضعیف بچه خنگ شونو می زدن تو سرش اما حالا؟! .. محمد دیروز میگه : نورااا تو رو خدااا یه کاری کن جوشهای صورتت خوب شه! .. خلاصه اینکه جوشهای صورتم خوب نشد ولی فردا با مامان میریم برای خرید موبایل!
پ.ن1 : تابلوئه که حسودیم شده؟!
پ.ن2 : من و محمد این قدر با هم تفاهم داریم که موبایلامون هم شبیه همه! چن سال پیش همه خانواده ( عمه . عمو . خاله . دایی) ابراز نگرانی کردن از این همه تفاهم! امسال هم احتمالا همچنین ..
+ امروز روز خوبی نبود برام، از ضد حالی که اول صب خوردم بگیر تا زلزله 4 ریشتری وسط کلاس آز فیزیک! سر کلاس ریاضی* دوباره اون سرگیجه لعنتی اومد سراغم . دقیقا همون حسی که سر کنکور داشتم . همون حسی که تو این چن ترم سر امتحان ریاضی داشتم . می دونی به چه نتیجه ای رسیدم؟؟ اینکه ریاضی همون قهوه ای ای هس که همیشه بود و با لوس بازیهای من که : سلام ریاضی عزیزم! هم عوض نمیشه .. تُف .. استاد داشت از مشتق و کاربردهای حال به هم زنش می گفت که زدم بیرون . می تونستم تصور کنم که چه ریختی هستم . رفتم تو حیاط . می دونی چیه؟؟ آدمها همیشه حال به هم زنن حتی وقتی زیر چشمی نگات می کنن! ..
رفتم تو دستشویی و درو بستم . به نظر من این 4 دیواری تنگ کثیف خیلی وقتا میشه جایی برای پیدا کردن آرامش . دلم می خواست بزنم زیر گریه . مطمئن بودم که کسی صدامو نمی شنوه . ولی نمی دونم چرا این کارو نکردم . شاید نگران این بودم که الان ریملم می ریزه پایین یا اینکه جوشهایی که به ضرب و زور ضد آفتاب قایمشون کرده بودم الان سرک می کشن بیرون! بدنم بگی نگی می لرزید . لعنتی همیشه همین طوره .. دلم می خواست تا ابد تو اون 4 دیواری بمونم . دلم می خواست یه صندلی بذارم اونجا و به هیچ چیز فک نکنم .. 10 دقیقه بعد زیر سنگینی نگاه استاد و بچه ها توی کلاس بودم ..
* تا وقتی این ریاضیه پاس نشه باید تحملش کنیم . هم من ، هم تو ..
+ می دونی چیه خداااا؟؟ حتی اون وقتا که زیر چشمی نگام می کنی و زود نگاتو ازم می دزدی هم می فهمم . تو پیش و پا افتاده ترین ها هم حست می کنم . پس سعی نکن انکارش کنی! اینقدر حال می کنم از اینکه این جوری هستی . اینقد دوس دارم تو تک تک لحظه هایی که فراموشت می کنم تو به یادم هستی .. شبیه یه قائم موشک می مونه ، اینکه یه دفعه چشاتو باز کنی و .. شبیه یه سورپرایز بود برام وقتی فهمیدم کلاس هفته پیش تشکیل نشده . صدای نگرانی هامو شنیدی وقتی گفتم : الان عقب می مونم؟؟ .. می خواستم بگم : گرفتم مهربونیتو .. مرسی قشنگم ..
+ خیلی وقته که یاد گرفتم وابسته چیزی(کسی) نشم مگر اینکه مطمئن شم همیشگیه. یه اصل توی زندگیم هس : آدمها رفتنین مگه اینکه عکسش ثابت بشه! .. تحمل این تنهایی دور و برم آسون نیست ولی مطمئنم تحمل شکسته شدنم اصلا قابل تحمل نیست . خیلی وقت پیش با خدااا یه معامله کردم . قول دادم هوای دلشو داشته باشم قول داد هوای دلمو داشته باشه . ولی .. نمی دونم . قبول دارم که خیلی وقتا زدم زیرش ولی .. اصلا ولش ..
پ.ن : حس خوبی بهم دس میده وقتی می بینم پسره یه روز با اینه و یه روز با اون و من بی تفاوت از کنار نگاهها رد می شم .. بدون تعلق . بدون غم .. من چقدر آزادم ..
+ جا داره همین جا از عالی جنابان ، آقایان ، آقا زادگان تشکر کنم به خاطر تقلب فاحشی که انجام دادن . به خاطر ضرب و شتمی که کردن . به خاطر باتوم هایی که زدن ، مخصوصا باتوم برقی های عزیز! به خاطر تجاوزات و حتی به خاطر دلهره های دوس داشتنی. به خاطر خونهایی که ریختن و به خاطر آبروهایی که بردن . ممنونم از محمود هاله (!) عزیز به خاطر خون دلهایی که بهمون وارد کردن . همچنین مرتضوی یه قاتل گرامی به خاطر دادگاههای جذابی که راه انداختن . واقعا شبیه یه معجزه می مونه که اینجانب در عرض 4 ماه 4 کیلو وزن کم کرده باشم! همینجا از برادران و خواهران هموطنم تشکر می کنم به خاطر لطف بزرگی که در حقم کردن . مخصوصا اون دوتا برادری که روز اول با پاهاشون اینجانب رو مورد نوازش قرار دادند . اعتراف می کنم که اون دوتا ضربه خیلی موثر بوده! در حال حاضر مانتویی که به زور دکمه هاش بسته می شد در بدنم گریه می کنه و ساعتی که کیپ دستم بود دائما در حال قرررر دادن هست و من از این همه خوشی نمی دونم چی کار کنم! ..
+ یه عکس پیدا کردم از بابای میرحسین! این چن روزه وقتی دلم می خواد قربون یکی برم ، عکسشو میارم و می بینمش . یعنی من قربون این مرد 102 ساله برم که اینقد نازه . قربون قیافه ش برم که یه سیب نصف شده س با پسرش . خواهشا یه صلوات بفرست برای سلامتی ش و حداقل دوبار بزن به تخته .. ببین ..
پ.ن : هر کس این دوتا کارو نکنه ایشا الله کچل شه!
اول نوشت: بلاگفا مرحمت فرمودن قاطی کردن . خیلی حس خوبیه که مجبورت کنن خفه شی ولی نشی! ..
+ پیش که بودم اینقدر استرس داشتم که خانوادگی تصمیم گرفتیم کنکور رو بذارم برای سال بعد! رتبه م افتضاح نبود ، می تونستم غیرانتفاعی یه کوره دهاتی قبول شم! .. مهر 84 بود که فهمیدم مهسا عربی قبول شده و نرگس حقوق و آسیه فیزیک ( عاطفه سال بعدش حسابداری قبول شد ) چند سالی می شد که کیلومترها از هم فاصله داشتیم ولی فاصله دلیل قشنگی نبود برای فراموشی . زنگ زدم و تبریک گفتم .. روزای بدی رو شروع کرده بودم . تنهایی . استرس . درس . آزمون . کلاس . دلهره . گریه . گریه .. یادآوری اون روزا اذیتم می کنه . شرایط روحی بدی داشتم . وقتی بدتر شد که سر کنکور دنیا جلوی چشام چرخید و رنگم گچ دیوار شد. له شده بودم ولی دستامو گذاشتم رو زانوهام و بلند شم ، این بار نحیف تر . کم کم آدمای دور و برمو به خاطر حرکات پیش و پا افتاده خط زدم . یکی رو به خاطر نگاهش . یکی به خاطر نیش حرفاش . یکی به خاطر قیافه ش . اوووووووق . دلم می خواست تو صورت همه آدما اوووق بزنم . تنهایی ، تنها چیزی بود که آرومم می کرد . خط می زدم . خط می زدم .. نرگس و آسیه خیلی وقت بود که حذف شده بودن . مهسا و عاطفه هم کم کم حذف شدن . الان که فک می کنم می بینم دلیلم قانع کننده بود: ارتباط که یک طرفه نمیشه،میشه؟؟ .. دانشگاه قبول شدم . در کمال ناباوری . خیلی ها یادشون رفت تبریک بگن و خیلی ها با نگاه یا تو دلشون گفتن : چه عجب! .. تاوان زیادی بود . من موندم و دخترکی شکسته که تنها آرزوش خندیدن دوباره بود . از خدااا خواستم رو به راهم کنه . دستشو بکشه رو قلبم و دوباره جوونم کنه . و خدااا چقدر قشنگ جوابمو داد * ..
چن روز پیش تلفن زنگ خورد . مامان گوشی رو برداشت، داد به من . یه دفعه جیغ زدم : مهسا توئی؟؟! .. گفت : تو چه حافظه ای داری دختر. شناختی؟؟! .. گفت : ازدواج کردی؟؟ .. باورم شد خود خودشه، خندیدم : نه بابا! توچی؟؟ .. شدیم همون دختردبیرستانی های شیطون. از فوت پدرش گفت و شوکه شدم . یادمه اون موقعا باباش ناراحتی قلبی داشت ولی خیلی زود بود خیلی زود .. گفت دو سه ساله که برادرش ازدواج کرده و چند ماهی میشه که عمه شده! .. توضیح دادن اون دوسال برام سخت بود ولی یه جوری سرهمش کردم . از دانشگاه گفتم و محمد و قبول شدنش و اینکه الان 5- 6 ساله پامونو اون طرفا نذاشتیم . از نرگس گفت و اینکه مادرش هم فوت کرده . شوکه شدم! همون موقعا بود که فهمیدیم پدرش فوت کرده و چقدر سخت بود پذیرفتن این واقعیت .. براش از اتفاقات این یکی دوماه هم گفتم و اینکه دو بار کتک خوردم!!!! دهنش باز موند: نوراااا تو خودتی؟؟ ..
پ.ن : یادم رفت از اشکان ازش بپرسم ..
* پارسال تابستون تو کربلا خداااا غم هام رو ازم گرفت و همونجا خاک کرد. شرایط روحی م خیلی بهتر شده ولی همون دوسال کافی بود تا اونی که بودم نباشم . من دختر حساس و لوسی بودم همیشه؛ ولی خیلی خوش بینانه س که این گوشه گیری ها و ناراحتی ها و غمگین شدن های ناگهانی رو بنویسم به پای اون ..
+ میگه : سال چندمی؟؟ میگم : سوم . با هیجان میگه : نه ه ه .. اصلا بهت نمیاد! .. تو دلم میگم : خوبه همه چیزو نمی دونی! وگرنه ..
پ.ن : خدا جان از شما ممنونیم که قیافه ای به ما دادید که هیچ کس سنمان را تشخیص نمی دهد وگرنه دق می کردیم!
+ فردا دعوتیم . از این مهمونی هایی که باید حواست باشه نیشت زیاد باز نشه یا یه چین اضافی نیفته رو پیشونی ت . از اینایی که همش باید دلهره داشته باشی که سالاد آویزون نشه از دهنت یا گوشه لبت سسی نشه! واقعا از اینکه با دیدن یه عالمه غذا اشتهام کور میشه خوشحالم!! بعضی وقتا لازمه ..
پ.ن : هنوز تصمیم نگرفتم برم یا نرم!
+ کاش می فهمیدی وقتی کنارتون وایستادم و دونفری در گوشی حرف می زنید چقدر ناراحت می شم . کاش می دونستی این کارات نا امیدم می کنه .. روانی م می کنه ..
+ روز اول دانشگاه ( سه شنبه!) همه یه جورایی گیر دادن به مچ بند سبزم! حتی پسره که تو بوفه فروشنده س! می گفت : با این کارات اسلام رو به خطر می اندازی!! .. مچ بندو شبیه یه پاپیون بستم به کیفم . من سبز می مونم حتی اگه تو نخوای ، حتی اگه هیچ کس نخواد ..